اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
147
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
فرسخى مرمره ، دريايى به ارتفاع بسيار بيشتر از خود آن ، موجود بوده است . چگونه درياى خزر از درياى آزوف منفصل گرديد ؟ و چرا سطح آن پست شده است با وجودى كه درياى سياه [ كماكان ] به حالت خود باقى است . چنين فكر مىكنم كه رودخانههاى عظيم دن ، كويان [ كوكان ] . و ولگا و رودخانههاى كوچك بىنهايت كه از كوه قفقاز سرازير مىشوند ، خاك و اجزاى ارضيهء بسيارى به همراه خود مىآورند ، و اگر رودخانه دن ، آبهاى خود را به بغاز اسلامبول يا « لامپساك » « 26 » مىريخت ، لامحال مىتوان متصور بود كه به مرور [ زمان ] قعر آن انباشته شود و مراودهء آن با درياى مرمره قطع شود . رودخانهء دن كه يكى از رودخانههاى عظيم اروپاست و خاك و گل و ساير مواد ارضيهء بىنهايت همراه خود مىآورد ، نمىتواند كه اين بغاز را به مرور پر كرده باشد و سبب انفصال دو دريا بشود ، حال آنكه از جانبى نيز رودخانهء ولگا هم به همين بغاز مصبّ مىشود . به واسطهء اين انفصال ، تغيير محسوسى در سطح درياى سياه پديد نيايد ، زيرا محقق شده كه آب اين دريا ، بيشتر از درياى اژه است كه بعلّت بخار شدن كم شده است . به عبارت آخر ، آبهايى كه به اين دريا از خارج مىآيد ، به مقدار افزونتر است از آبهايى كه از تابش آفتاب بر سطح آن ، متحوّل به بخار مىشود . به همين واسطه همواره زيادى آب از اين درياچه به جانب درياى مرمره جريان دارد . همچنان كه امروزه نيز علاوهء [ - اضافهء ] آبهاى خود را ، حصهاى به آن دريا مىريزد و به اين سبب آب درياى خزر مرتفعتر شده است و با سطح آن برابرى داشته است . بعد از انفصال ، چون آبهاى درياى سياه و آبهاى رودخانههاى دن و كويان را نمىپذيرد ، آنچه متحوّل به بخار مىشود ، بيشتر است از آنچه به آن وارد مىشود . لهذا دريا روزبروز پست شده و وسعت دريا كمتر گرديده است ، تا به حدى كه تعادل ميان آنچه داخل مىآمد ، در حالت كنونى آن توقف كرده است . مسيو پالاس جريان ولگا را كه در طول مجرا كمال سرعت را دارد ، برهان پست بودن سطح درياى خزر از سطح درياى سياه شمرده است . امّا برهان صحيح و درست ، آن است كه گفتيم در محلى كه دو رودخانهء دن و ولگا ، قرب جوار دارند و بيشتر از هفت يا هشت فرسخى هم بعد ندارند ، رودخانهء ولگا به قدر شصت و چند قدمى از سطح درياى خزر مرتفعتر است . پالاس صحراهاى وسيعى كه ممتد مىشوند ، از ولگا تا ژايك و از ژايك تا درياچهء آرال ، و
--> ( 26 ) . Lampsakus